تبلیغات
اشعار و آثار شاملو - غایب از نظر
 
درباره وبلاگ


اشك آن شب لبخند عشقم بود...

مدیر وبلاگ : علی محمودی
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اشعار و آثار شاملو




پاییز خواهد آمد،

با لیسک ها،

با خوشه های ابر و

قله های در همش.

امّا هیچ کس را سر آن نخواهد بود

که در چشمان تو بنگرد،

چرا که برای ابد مرده ای!

چرا که تو مرده ای برای ابد

همچون تمامی مرگان زمین،

همچون همه آن مردگان که فراموش می شوند

زیر پشته ای از آتشزنه های خاموش

هیچ کس بازت نمی شناسد،

نه...

امّا من تو را می سرایم!

برای بعدها می سرایم!

چهره تو را و لطف تو را،

کمال پختگی معرفتت را،

اشتهای تو را به مرگ و

طعم دهان مرگ را،

و اندوهی را که در ژرفای

شادخویی تو بود!

زادنش به دیر خواهد انجامید

خود اگر زاده تواند شد،

آندولسی، مردی چنین صافی،

چنین سرشار از حوادث!

نجابتت را خواهم سرود

با کلماتی که می نالند

و نسیمی اندوهگین را

که به زیتون زاران می گذرد

به خاطر می آورم ...

نه گاو نرت باز می‌شناسد نه انجیربُن

نه اسبان نه مورچه‌گان خانه‌ات.

نه کودک بازت می‌شناسد نه شب

چراکه تو دیگر مُرده‌ای.

نه صُلب سنگ بازت می‌شناسد

نه اطلس سیاهی که در آن تجزیه می‌شوی.

حتی خاطره‌ی خاموش تو نیز دیگر بازت نمی‌شناسد

چراکه تو دیگر مُرده‌ای.

چراکه تو دیگر مُرده‌ای

همچون تمامی مرده‌گان زمین.

همچون همه آن مرده‌گان که فراموش می‌شوند

زیر پشته‌یی از آتشزنه‌های خاموش.

هیچ‌کس بازت نمی‌شناسد، نه. اما من  تو را می‌سرایم

برای بعدها می‌سرایم چهره‌ی تو را لطف تو را

کمالِ پخته‌گیِ معرفتت را

اشتهای تو را به مرگ و طعمِ دهان مرگ را

و اندوهی را که در ژرفای شادخوییِ تو بود.

زادنش به دیر خواهد انجامید ـ خود اگر زاده تواند شد ـ

آندلسی مردی چنین صافی، چنین سرشار از حوادث.

نجابتت را خواهم سرود با کلماتی که می‌مویند

و نسیمی اندوهگن را که به زیتون‌زاران می‌گذرد به خاطر می‌آورم.





نوع مطلب : در ساعت پنج عصر، 
برچسب ها : پاییز خواهد آمد، من ترا می سرایم، نسیمی اندوهگن،


پنجشنبه 21 بهمن 1389 :: نویسنده : علی محمودی