تبلیغات
اشعار و آثار شاملو - ترانه‌ی ماه، ماه
 
درباره وبلاگ


اشك آن شب لبخند عشقم بود...

مدیر وبلاگ : علی محمودی
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اشعار و آثار شاملو




ماه به آهنگرخانه می آید با پاچین سنبل‌ و طیبش.

بچه در او خیره مانده نگاهش می‌کند، نگاهش می‌کند.

در نسیمی که میوزد، ماه دستهایش را حرکت می‌دهد،

و پستانهای سفید سفت فلزیش را هوس انگیز و پاک، عریان می‌کند.

هی! برو ماه! ماه! ماه! کولی ها اگر سر رسند،

از دلت انگشتر و سینه ریز می‌سازند.

بچه بگذار برقصم. تا سوارها بیایند تو بر سندان خفته ای،

چشمهای کوچکت را بسته ای.

هی! برو! ماه، ماه، ماه! صدای پای اسب می‌آید.

راحتم بگذار، سفیدی آهاری ام را مچاله میکنی.

طبل جلگه را کوبان، سوار نزدیک می‌شود،

و در آهنگرخانه ی خاموش، بچه چشمهای کوچکش را بسته.

کولیان مفرغ و رویا از جانب زیتون زارها پیش می آیند،

بر گرده ی اسبهای خویش، گردنها بلند، برافراخته و نگاهها همه خواب آلود.

چه خوش میخواند از فراز درختش، چه خوش میخواند شبگیر!

و بر آسمان، ماه می‌گذرد. ماه همراه کودکی دستش در دست.

در آهنگرخانه، گرد بر گرد سندان کولیان به نومیدی گریانند.

و نسیم که بیدار است، هشیار است.

و نسیم که به هوشیاری بیدار است.



نوع مطلب : در ساعت پنج عصر، 
برچسب ها : ترانه‌ی ماه، احمد شاملو، فدریکو گارسیا لورکا،


پنجشنبه 21 بهمن 1389 :: نویسنده : علی محمودی